ورزشی

نویسنده روی پرده سینما چه شکلی اســت؟! • طایاب

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
پنج شنبه ۱ تیر ۱۳۹۶

نویسنده روی پرده سینما چه شکلی اســت؟!

دسته بندی : متن و ریپورتاژ تاریخ : دوشنبه ۲۹ خرداد ۱۳۹۶

323266 401 نویسنده روی پرده سینما چه شکلی اســت؟!

برخی از مشاغل بودن‌شان در دنیای یک فیلم تمام آن فیلم را تحت‌الشعاع حضور خود قرار می‌دهد. از این مشاغل زیاد نداریم، البته. مشاغلی که بود فیلم بر هستی آنها اســتوار شود. فیلمی که شغل قهرمانش نوع فیلم را مشخص کند. فیلمی که وابسته به آن شغل شود… بی‌شک اگر بهتان بگویند قهرمان فلان فیلم یک کارآگاه خصوصی اســت، تا حد زیادی می‌توانید حدس بزنید قرار اســت با چه نوع فیلمی مواجه شوید. مشاغلی از این دست در سینما زیاد نیست. شاید فقط فضانورد، نظامی و شاید هم نویسنده که البته این آخری بسان چند شغل قبلی فیلم را از نظر ژانری وابسته به حضور خود نمی‌کند. 

به نقل شهروند حضور نویسنده در دنیای فیلم نوعی طریقهنی خاص به فیلم می‌بخشد. درواقع این نکته که نویسندگان دنیایی بهتر می‌سازند، درون فیلم نیز کاربرد دارد. نویسندگان داســتان‌هایی درباره عشق و وحشت زندگی به ما می‌گویند و الهام‌بخش دیگران هستند. هر نویسنده‌ای با واژه‌ها جهان جدیدی را برای ما خلق می‌کند. آیا می‌توانیم جهانی را تصور کنیم که بدون حضور اچ جی ولز، اسکار وایلد، ســالینجر، وودی آلن یا حتی رولینگ باشد؟ آنها رویاها، احساس و تحول‌های ما را در زندگی شکل داده‌اند. 

ذهن اســتادانه آنها با کلمه‌هایی که از عمق وجودشان برخاســته بر ذهن و ضمیر ما نشسته و حس بودن را در ما تقویت کرده اســت. شاید به این دلیل هم باشد که می‌توانیم به جرأت بگوییم سینما هم با آنها مهربان بوده اســت. عــکس نویسندگان در سینما ازجمله آشناترین عــکــس هـا اســت. تازه اگر از این بگذریم که پشت دوربین نیز سینما به بیشترین و بهترین شکل ممکن وابسته به نویسندگان اســت و آنها هر چند مانند بازیگران و کارگردان‌ها مشهور نمی‌شوند، اما در سینما نقش حیاتی و غیرقابل چشم‌پوشی را ایفا کرده‌اند و درواقع اساس تولید هر فیلمی هستند… آن‌چه قرار اســت در پی بیاید، می‌کوشد نشان دهد که نگاه سینما به نویسندگان چگونه بوده اســت. به این منظور فیلم‌هایی را که در آنها فیلم به پرتره نویسندگان نزدیک‌شده مرور می‌کنیم. فیلم‌هایی که توانسته‌اند پرتره واقعی زندگی و کار نویسندگان را به عــکس بکشند… 

سانست بولوار

این ساخته ارزشمند بیلی وایلدر نامدار و محبوب که در ‌ســال١٩۵٠ روی پرده آمده، روایت داســتان فیلمنامه‌نویسی اســت که به قول جمله تبلیغاتی فیلم: سعی کرد خودرواش را حفظ کند، اما جانش را داد. در کنار او البته داســتان زندگی یک هنرپیشه زن قدیمی که اکنون پیر شده  و دیگر از روزهای طلایی چیزی برایش باقی نمانده اســت، نیز روایت می‌شود. زندگی این زن با ورود یک فیلمنامه‌نویس جوان دستخوش تغییراتی بسیار می‌شود و درنهایت سرنوشتی دیگر را برای او رقم می‌زند. سرنوشتی که اگر آن جوان نویسنده نبود، قطعا شکلی دیگر می‌داشت…

نیمه‌شب در پاریس 

مثل هر فیلم دیگری از وودی آلن بامزه اســت و در عین‌حال تلخ. عمیق اســت و در عین حال درگیرکننده و لذت‌بخش اســت در عین تمام تلخی ذاتی‌اش. این حکایت نیمه‌شب در پاریس وودی آلن اســت که وودی آلن در‌ ســال ٢٠١١ ساخته…

 داســتان فیلم در مورد جیل، نویسنده میانســالی‌ست که به همراه خانواده نامزدش در سفری تابستانه به پاریس آمده. جیل با وجود آن‌که نویسنده موفقی در ‌هالیوود محسوب می‌شود، اما از زندگی و حرفه خود راضی نیست و اســتعداد اصلی خود را در رمان‌نویسی می‌داند، به همین دلیل درحال‌حاضر کار در‌ هالیوود را تعطیل کرده و مشغول کار روی یک رمان اســت. 

در همین خلال اســت که جیل که شیفته بی‌چون و چرای پاریس دهه ٢٠ اســت، در نخستین پیاده‌روی شبانه‌اش در پاریس به‌طور عجیبی قدم به این دوره زمانی می‌گذارد. خوشبختانه آلن، کاملا از روی هوشمندی از توصیف چگونگی این سفر زمانی صرفنظر‌ کرده و ریسک ملال‌آوری تم علمی-تخیلی را نپذیرفـــــته اســت. 

بدین ترتیب شخصیت اصلی که در تفکرات و خیالاتش، دهه ٢٠ را عصر طلایی هنر می‌داند، به این برهه سفر کرده و همنشین بزرگان هنر آن دوران می‌شود. بزرگانی چون اسکات و زلدا فیتزجرالد، ارنست همینگوی، گرترود اشتاین، ســالوادور دالی، تی.اس.الیوت، لوئیس بونوئل، پابلو پیکاسو و… که پاریس آن دوران را مأمنی برای زندگی هنری خود یافته بودند. فیلم درواقع ترجمان دقیقی اســت بر واژه شهر عشاق که درباره پاریس به کار برده می‌شود و نشان‌دهنده این‌ اســت که چرا در آن برهه زمانی نویسندگان تمام دنیا برای زندگی در این شهر همه چیزشان را می‌دادند.

اقتباس

یکی از کارهای مستقل و کوچک و درخشان آغازین ســال‌های قرن حاضر؛ با چهره‌ای چون چارلی کافمن پشت ایده اصلی آن که مسائل و مصایب خلاقیت ادبی و هنری را دستمایه ساخت درام قرار داده اســت. 

خالق اقتباس ظاهرا ســال‌ها بود که میل و اشتیاق  نوشتن فیلمنامه‌ای براساس کتاب سارق گل ارکیده را در سر می‌پروراند، اما دشواری اقتباس سینمایی از کاری چنان دشوار بود که این اشتیاق و تلاش در آن زمان چند بار به بن‌بست رسید و چنان فیلمی ساخته نشد. پس از چندین و چند‌ســال که مجددا تصمیم به اقتباس دوباره از این کتاب گرفـــــته می‌شود، این‌بار چارلی کافمن بخشی از درگیری ذهنی خود در مقام نویسنده برای اقتباس از این کتاب را به مایه و مصالح اصلی فیلمنامه‌اش بدل می‌سازد.

راه‌های جانبی

 این فیلم کوچک الکساندر پاین که در‌ ســال ٢٠٠۴ ساخته شده داســتان دو دوست را روایت می‌کند که در پی آرامش یک هفته را در کالیفرنیا و راه و بیراهه‌های آن ول می‌گردند. یکی از آن دو دوست مایلز ( پل جیاماتی) یک معلم و نویسنده  ناموفق اســت که در میانســالی از همسرش جدا شده اســت و دیگری جک (چرچ) دوستی صمیمی اســت که مایلز او را از دوران دانشجویی می‌شناسد. جک قرار اســت هفته آینده ازدواج کند و مایلز به‌عنوان هدیه ازدواج به او پیشنهاد می‌کند که یک هفته‌ای به کالیفرنیا بروند. یک هفته‌ای که قرار اســت در پایان تمام نگاه و نگرش آنها را  به دنیا و مناسباتش دستخوش عمیق‌ترین تغییرات قرار دهد…

٢٠۴۶

شاهکار وونگ کار وو؛ با این جمله از رمان یک نویسنده که شخصیت اصلی فیلم اســت، آغاز می‌شود: ٢٠۴۶ مکانی اســت که زمان در آن متوقف شده و هر کس به آن‌جا می‌رود می‌خواهد خاطرات خود را بیابد. این رمان که نویسنده فیلم درحال نگارش آن اســت، ٢٠۴۶ نام دارد و داســتانش نیز در همان‌ ســال ٢٠۴۶ اتفاق می‌افتد.

 این عدد البته تنها چنین کارکردی در فیلم ندارد و می‌توان آن را در طول فیلم دارای هویت و مفهوم خاصی دانست (شماره اتاق معشوق نویسنده، نام رمان و…). نویسنده ٢٠۴۶ تصور می‌کند که درباره آینده می‌نویسد، اما در طول فیلم هرچه پیش می‌رویم و در آن و فضایش غرق می‌شویم، با توجه به ساختار روایی خاصی که فیلم دارد، حس می‌کنیم که او درواقع درباره گذشته می‌نویسد و این نکته تکان‌دهنده‌ای اســت که برای درک میزان تاثیرگذاری‌اش فقط و فقط باید فیلم را با دقت یک بار دیگر ببینید.

عجیب‌تر از داســتان 

داســتان این فیلم که در‌ ســال ٢٠٠۶ در فصل جوایز بسیار موفق بود، ساده اســت: کارن ایفل بعد از ســال‌ها تلاش بالاخره رمان خود درباره مردی گوشه‌گیر را به پایان می‌رساند. تنها دردسر موجود نامشخص‌بودن پایان رمان اســت. این دردسر از آن‌جا ناشی می‌شود که کارن نتوانسته راهی برای کشتن قهرمان اصلی رمان خود‌ هارولد کریک پیدا کند و همین امر تبدیل به کابوس وی شده اســت. 

اما یک نفر هست که بی‌خبر از همه این دردسرات به زندگی خود ادامه می‌دهد: ‌هارولد کریک.‌ هارولد تمام حوادثی را که کارن در رمانش نوشته یک‌به‌یک درحال تجربه‌کردن و زیستن اســت. 

او به زودی رابطه خود و رمان را کشف می‌کند و درمی‌یابد که پایان رمان مترادف با پایان زندگی وی خواهد بود و باید کاری بکند. چون کارن بی‌خبر از همه چیز با عزمی جزم قصد به پایان رساندن رمان خود را دارد. فیلم یکی از عجیب‌ترین آثاری اســت که دشواری خلق را با نمایش آن در بطن و متن یک روزمرگی دردناک به عــکس کشیده و تقلای روحی نویسنده را همسان با تلاش و تقلای قهرمان برای فرار از نیستی و نابودی رنگی ملموس و باورکردنی می‌زند.

نویسنده پشت پرده 

این تریلر تکان‌دهنده رومن پولانسکی کبیر که در‌ ســال ٢٠١٠ ساخته شده؛ داســتان زندگی پرخطر و سرشار از ریسک نویسنده‌ای را روایت می‌کند که در آغاز فیلم اســتخدام می‌شود تا کار نیمه تمام نویسنده دیگر (که مرده پیدا شده بود) را در نگارش زندگینامه نخست‌وزیر سابق انگلستان به اتمام برساند. فیلم از همان ابتدا نشان می‌دهد قرار اســت رازآمیزی ویژه‌ترین مشخصه آن باشد. 

نویسنده که ابتدا از موقعیتی که نصیبش شده شادمان اســت، هر چه می‌گذرد، بیشتروبیشتر متوجه می‌شود که ممکن اســت نویسنده قبلی به قتل رسیده باشد و ممکن اســت این سرنوشت برای او نیز تکرار شود. 

نویسنده کم‌کم شروع می‌کند به فهمیدن دلیل مرگ نویسنده قبلی و دانستن این مسائل او را حتی بیشتر از قبل به مرگ نزدیک می‌کند. او حتی درک می‌کند دلیل مرگ او چه بوده و این‌که او چه چیزی از نخست‌وزیر و زندگی‌اش فهمیده بود که تاوان دانستن آن راز را با جانش داد. نویسنده پشت پرده باید با تمام این دانستن‌ها کنار‌ آید و در عین‌حال خودش را نیز حفظ کند.

میزری

فیلمی هراس‌آور که در آخرین‌ ســال قرن بیستم ساخته شد و از یکی از رمان‌های بسیار محبوب و پرفطریقه و البته پرطرفدار اســتیفن کینگ اقتباس شده اســت. داســتان میزری بسیار تاثیرگذار و کوبنده اســت و نویسنده توانسته با نهایت چیره‌دستی خواننده را با خود تا به انتهای داســتان و نقطه پایانی شخصیت‌هایش بکشد. 

دستمایه اســتیفن کینگ برای نوشتن این داســتان افسانه‌ مشهور‌ هزارویک شب بوده و ماجرای شهرزاد قصه‌گو و سلطان شهریار که قصد جان شهرزاد را داشت بوده و به تأسی از شهرزاد که داســتان‌های خود را چنان جذاب تعریف می‌کرد که تا ‌هزارو‌یک شب به‌طول انجامید و نهایتا سلطان را دلباخته خود کرد؛ قهرمان دست‌وپا شکسته و بسته میزری نیز قاتل بی‌رحم خود را روزها و شب‌های زیادی در انتظار ادامه ماجرا نگاه می‌دارد؛ تا زمانی که حس می‌کند لحظه موعود فرا رسیده اســت.

شکوه آمریکایی 

فیلمی کمدی- درام محصول ‌ســال ٢٠٠٣. داســتان این فیلم در مورد شخصیتی واقعی به نام‌ هاوری پکر اســت که داســتان‌های کمیک درست می‌کند و این فیلم فانتزی شخصیت دوست‌داشتنی این آدم را بررسی می‌کند. خود ‌هاروی هم در این فیلم حضور دارد و به‌گونه‌ای راوی داســتان نیز هست. 

شکوه آمریکایی نشان می‌دهد که‌ هاوری درهمه حال زندگی عذاب‌آوری دارد و همیشه بازنده بوده و این را در زمان واقعی روایت فیلم نیز امتداد می‌دهد. بکر که به تازگی ازدواج دومش نیز نابود شده برای آخرین تلاش برای رهایی از این همه باخت باید کاری کند تا بتواند جلوی نابودی و متلاشی شدن کامل زندگی‌اش را بگیرد. در چنین حال‌وهوایی اســت که یک نفر را که از کمیک‌سازان حرفه‌ای اســت به‌طور اتفاقی ملاقات می‌کند و به کمک او کمیک‌های ‌هاوری مشهور می‌شوند…

درخشش

در این فیلم هراسناک و حیرت‌انگیز که در‌ ســال ١٩٨٠ ساخته شده، اســتنلی کوبریک با عاریت گرفـــــتن داســتان عجیب اســتیفن کینگ (نویسنده معاصر داســتان‌های وحشت) مخاطب را به عمق تنهایی‌های خود و البته قهرمان نویسنده‌اش می‌برد و نشان می‌دهد که چگونه تنهایی در سرمای زمستان کوهستان به بهانه خلق ادبی و هنری می‌تواند انگیزشی باشد بر اهریمن درونی وجود جناب جناب نویسنده؛ که در تقابل با اهریمن درونش قدرت انجام هیچ تغییری و هیچ اســتحاله مثبت و رو به تعالی را در خود نمی‌بیند. 

او با قدرت تمام فاصله حقیقت و مجاز را درمی‌نوردد تا جایی که دیگر قابل تشخیص نیستند و سررشته منطقی داســتان تنها به دست کوبریک اســت و بس و از این نظر می‌توان گفت از بیرحمانه‌ترین آثار او می‌تواند باشد. جناب آقای تورنس (با بازی جک نیکلسون) نویسنده ای اســت منطقی و متعصب و کسی اســت که به اخلاقیات و قول و قرارها پایبند اســت؛ اما تنهایی؛ که البته منظور کوبریک بیشتر تنهایی شخصیتی اســت تا تنهایی با مفهوم عام، باعث رشد حیوان‌گرایی و نزول انسانیت به همان میزان در وجود او می‌شود.

ساعت‌ها

یکی از معروف‌ترین و موفق‌ترین و البته تحسین‌شده‌ترین فیلم‌های ساخته‌شده براساس آثار فیلم ناشدنی ویرجینیا وولف؛ که داســتان سه زن را در سه مقطع زمانی گوناگون نشان می‌دهد:   سه زن که در اواسط‌ ســال بیست‌ (وولف با بازی نیکول کیدمن)، پنجاه ســالگی (لورا براون با بازی جولین مور) و ۲۰۰۲ (کلاریسا با بازی مریل اســتریپ) از خواب بیدار می‌شوند؛ هر سه موهای‌شان را جلوی آینه آرایش می‌کنند و سراغ زندگی‌شان می‌روند. کلاریسا قصد دارد برای حیاتیانی امروز خودش گل بخرد و به دوست و همخانه‌اش در نخستین دیالوگش همین را اعلام می‌کند. 

وولف، قلمش را انتخاب می‌کند و شروع به نوشتن خانوم دالووی می‌کند. لورا، لای کتاب خانوم دالووی را باز می‌کند. کیدمن تصمیم می‌گیرد این‌طور شروع کند: خانوم دالووی گفت خودم گل‌ها را برای حیاتیانی می‌خرم. در ادامه ویرجینیا وولفی می‌بینیم که حتی از سرنوشت تلخ و سیاه واقعی نویسنده هم تلخ‌تر و بد طالع‌تر اســت…

کاپوتی

در این فیلم براساس روزهایی از زندگی ترومن کاپوتی که در‌ ســال ٢٠٠۵ساخته شده، فیلیپ سیمور‌ هافمن نقش این نویسنده جنجالی را به بهترین وجه بازی کرده اســت. کاپوتی که به نحوه نگاشته‌شدن کتاب بسیار معروف در خون سرد توسط نویسنده بزرگ آمریکایی ترومن کاپوتی می‌پردازد، در کنار این خط داســتانی پرداخت عمیق جامعه‌شناسی قتل در جوامعی چون جامعه آمریکای زمان نگاشته‌شدن این داســتان نیز می‌تواند به شمار آید: ترومن کاپوتی بعد از خواندن مطلبی در صفحه حوادث روزنامه مبنی بر کشته شدن اعضای یک خانواده توسط دو قاتل جوان مصمم می‌شود که کتاب جدیدش روایتی از این حادثه و بالاخص زندگی دو قاتل جوان باشد، از این رو به هر شکل که شده با قاتل ارتباط دوستانه‌ای برقرار می‌کند تا کتابش را کامل کند، اما موانعی که بروز می‌کند، او را با چالش‌هایی بزرگ مواجه می‌سازد…

ترس و تنفر در لاس‌وگاس

ترس و تنفر در لاس‌وگاس که در‌ ســال ١٩٩٨ ساخته شده، داســتان رئول (جانی دپ) را که به همراه گونزو (بنیچیو دل تورو) برای تهیه گزارش به لاس‌وگاس آمده‌اند، روایت می‌کند. نحوه عــکسسازی فیلم از این دو دوست اما بدون‌کمترین ارتباطی با عــکس نویسندگان در سینمای آمریکاســت. 

این دو همیشه درحال اســتفاده از انواع مواد مخدر هستند و فرق بین واقعیت و توهم را نمی‌توانند تشخیص بدهند. آنها همیشه توهم می‌بینند و خود در دام خودبافته توهم‌هاشان اسیرند؛ تا این‌که گونزو در آسانسور با دختری (کامرون دیاز) که خود را خبرنگار معرفی می‌کند، آشنا شده و عاشق او می‌شود، اما موادمخدر ذهن او را به‌هم ریخته اســت و او در این زمینه نیز بین عشق و توهم اسیر اســت.

پیش از طلوع آفتاب

این فیلم کوچک و جمع‌وجور و رمانتیک ریچارد لینکلیتر یکی از زیباترین آثاری اســت که درباره عشق میان دو انسان فرهیخته تاکنون ساخته شده و البته یکی از زیباترین حس‌هایی که به مخاطب منتقل می‌کند، تقلا و تلاش دو شخصیت اســت برای ساخت دنیایی خاص خودشان، کاملا بی‌ارتباط با بود و نبود‌ها و باید و نبایدهای دنیای بیرون. 

دو شخصیتی که با وجود این‌که می‌دانند حس جریان‌یافته بین آنها بیش از یک شبانه‌روز دوام نمی‌آورد و سرانجام صبح زود باید عشق را پایان یافته دانسته و از هم جدا شوند، ولی باز هم با اندوهی نهفته در چشم‌ها و قلب‌های‌شان سعی می‌کنند به‌هم عشق بورزند تا شاید هرگز صبح ستمگر فرا نرسد و آنها برای همیشه با هم باشند.

شکسپیر عاشق 

پدیده اسکار ‌ســال ١٩٩٨ که ناباورانه نجات سرباز رایان را پشت‌سر گذاشت و البته خیلی‌ها معتقد بودند به هیچ‌وجه سزاوار موفقیتی چنین نبود، یک درام عاشقانه ملایم اســت که داســتان نویسنده‌ای که در فیلم آن را به نام شکسپیر می‌شناسیم، در جریان عشقی تند روایت می‌کند. نویسنده فیلمنامه شکسپیر عاشق همیشه اذعان کرده که بخش عمده داســتان این فیلم تخیلی اســت، ولی بخش‌های کوچکی از آن با حقایق زندگی شکسپیر منطبق اســت. جان مدن کارگردان این اثر بوده و گوئینت پالترو و جوزف فاینس در آن به ایفای نقش پرداخته‌اند.

داغترین اخبار و رویداد های ایـــران و خارج
این مطلب در این ساعت از سایت توما در بخش خبری ارســال گردیده اســت
این بخش شامل خبر های ورزشی نیز میباشد
میتوانید خبر فوق را به اشراک بگذارید

نوشته نویسنده روی پرده سینما چه شکلی اســت؟! اولین بار در مجله آنلاین توما. پدیدار شد.